مردمانه
پایگاه تحلیلی مردمانه ؛ صدای نو اصلاح طلبی ایران       
کد خبر: ۱۳۳۹
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۳:۵۷
مردمانه: شروع انقلاب اسلامی ایران ریشه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... داشت ولی مهمترین دلیلی که اقشارجامعه بانگاه های متفاوت را باخودهمراه کرد ،خواست توسعه وآزادی های سیاسی بود. با همین رویکرد درزمان انقلاب اقشار مختلف با دیدگاه های مختلف وگاه متضاد اقتصادی فرهنگی و... درکنار هم حضور داشتند. اما بعد از وقوع انقلاب، تفاوت نگاه و ابعاد این گستره ی فرهنگی به دلایل متفاوتی اعم از شکاف سبک زندگی اجتماعی(سنتی /متجدد) شکاف شهرنشینی وحاشیه نشینی (فقیر /غنی) ، شکاف مذهبی/غیرمذهبی وهمچنین نقش میانه داری روحانیت پس ازانقلاب،  نقش بارزتری پیدا کرد. پدیده انقلاب فرهنگی وتعطیلی دانشگاه ها نیز بیانگر اهمیت گستره فرهنگ به نسبت ابعاد دیگر انقلاب درآن سال ها بود.
    در سال های جنگ هم آموزه های دینی وملی که در غالب فرهنگ ایثار   وشهادت و وطن دوستی تبلورداشت ، نقاط قوت فرهنگی آن دوره بود. حتی همین غلبه اهرم فرهنگی ، واژه ی "مقدس" راکنار دفاع هشت ساله نشاند.
بعدازپایان جنگ وشروع دوره سازندگی ،تفاوت نگاه فرهنگی مسولان به مرور آشکار شد. اما در عمل، دولت به دلیل اهمیت توسعه اقتصادی (به دلیل خرابی های پس از جنگ ونوع نگاه مرحوم هاشمی رفسنجانی به تقدم توسعه اقتصادی به توسعه فرهنگی) مسولیت فرهنگ را نپذیرفت ونهادهای دیگر نقش موثر تری دراین عرصه پیدا کردند.
شاید بتوان گفت که یکی از دلایل پیروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 ، همین تفاوت زاویه نگاه اکثریت رای دهندگان با نهادهای تصمیم گیرنده فرهنگی در جامعه بود.
 به نظر می رسد این تفاوت نگاه وحتی تضاد در برخورد با مقوله فرهنگ   ، هنوز مهمترین نقطه ی تقابل جناح ها ی اصلی سیاسی در ایران می باشد.تضادی که دردولت اصلاحات به وضوح آشکار شد وبه نظر می رسد که همچنان وجود دارد.لازم به ذکراست که مرزبندی اصلاح طلب /اصولگرا اگر برای تعریف تفاوت های سیاسی جناح ها وافراد درایران کاربردی باشد ولی برای مقوله فرهنگ  خط کشی واضحی نیست چراکه این تقسیم بندی درحوزه فرهنگ ، دو سر یک طیف واختلاف نظر دراین دونقطه را مشخص می نماید اما گروه ها وافراد در نقاط مختلف این نموداردوضلعی قرار می گیرند وبه همین دلیل ممکن است یک مدیر ویافعال سیاسی اصولگرا درمقوله فرهنگ عملکردی حتی نزدیک تر از اصلاح طلبان به دیدگاه های اصولی ایشان داشته باشد وبرعکس مدیران اصلاح طلب گاهی در حوزه فرهنگ مسیر هایی کاملا متضاد با آرمان های فرهنگی اصلاح طلبان طی نموده باشند.
اما مهمترین عناصر این اختلاف نگاه در چیست؟ 

این اختلاف در تعریف متفاوت این دوجناح از فرهنگ آغازمی شود. به نظر می رسد جناح اصولگرا قائل به وجود تقسیم بندی به فرهنگ خوب/فرهنگ بد می باشد اما جناح مقابل ظاهرا به فرهنگ آرمانی/ فرهنگ واقعی قایل است به بیان دیگر اصولگرایان دراین تقسیم بندی ،خود را درمقام تصمیم سازی برای حذف برخی عناصر وگسترش عناصر دیگر محق می دانند وهیچ عنصر فرهنگی دیگری را خارج از دسته بندی خود درک نمی کنند. در مقابل اصلاح طلبان، بدون ورود به این تقسیم بندی، به توصیف وضعیت فرهنگی، فارغ از ارزش گزاری می پردازند وبا این رویکرد در حوزه مدیریتی سعی در ایجاد بستر به سمت فرهنگ آرمانی دارند. به بیان دیگرنگاه فرهنگی حاکم بر این گروه به فرهنگ به عنوان یک جریان کاملا سیال ومتغیر وچند وجهی ودر عین حال نسبی می باشد ، در صورتی که گروه مقابل ،دراین زمینه چهارچوب های ثابت وغیر منعطف دارند.مثال مناسب برای این امر مطرح کردن تئوری تساهل وتسامح وزیر وقت فرهنگ وارشاد دولت اصلاحات ومواضع مخالفان در مقابل این دیدگاه می باشد.این تفاوت در آن دوره به این سطح از آشکاری رسید که وزیر مربوطه خود را علاقمند به وزارت فرهنگ معرفی کرد و وظیفه خود در قبال ارشاد ! را پررنگ نمی دید.(البته پیرو نکته یادشده درابتدای مطلب، همین وزیر محترم در زمان برخورد حذفی با یک روزنامه، کاملا از منظر یک مقام  حذف کننده برخورد نمود وتضادی اساسی در حوزه عمل ونظر حداقل دراین مورد از خود نشان داد)
تضاد دیگر بین دوجناح در مقوله فرهنگ، تشخیص متولی اصلی ونهاد تصمیم گیرنده واقدام کننده می باشد.درنگاه اصلاح طلبان ، عرصه فرهنگ امکان صدوربخشنامه ودستورپذیری ندارد وصاحبان وحاملان اصلی فرهنگ جامعه، طیف وسیعی از نخبگان فرهنگی وهنری واصحاب آن می باشند، که در راستای حرکت جامعه، وبراساس تشخیص ومرجعیت فکری خودشان تولید اثر ومحتوا می نمایند. در نتیجه مدیران فرهنگی تنها می توانند با بستر سازی وتسهیل امور برای انجمن ها وتشکل های صنفی فرهنگی هنری مانند خانه سینما،خانه تاتر،انجمن ناشران و... نسبت به ایجاداجماع بین نخبگان این رشته ها اقدام  و مسولیت پذیری در قبال جامعه را در این تشکل ها نهادینه کنند که در نتیجه ی آن، فضای تبادل فرهنگی درجامعه تسهیل گردد. متقابلا جناح اصولگرا، انجمن ها وتشکل های نخبگان فرهنگی وهنری را به رسمیت نمی شناسد ویا درنهایت فقط به عنوان نهادهایی پیگیر خواست های صنفی در نظر می گیرد چرا که این جناح،عرصه فرهنگ را به مانند نهادی دولتی می بیند که هنرمندان واهالی فرهنگ نیز کارمندان این نهاد می باشند و وظیفه ی ایشان صرفا تولید آثاری دارای پیام های مشخص شده از جانب مدیران ونهادهای بالادستی می باشد. نمونه ی این شیوه ی  مدیریت سازمان صداوسیما می باشد که به نظر می رسد الگوی مورد تایید مدیریت فرهنگی محافظه کاران است. نمونه ی دیگر این اختلاف روش را در ارایه مجوز به موسسات وآموزشگاه ها وتولید کنندگان محصولات فرهنگی هنری می توان دید، محافظه کاران دراین زمینه نیز همچنان الگوی انحصاری بودن را پیگیری کرده ودر برابر هرگونه ارایه مجوز به افراد وگروه های مرتبط با حوزه فرهنگ سخت گیری می نمایند درحالی که طرف مقابل به گسترش وتسهیل ورود علاقمندان  به این عرصه  در چهارچوب قوانین تاکید دارد.نمونه ی دیگر دراین باره نیز نحوه ی برخورد این دوجناح با موسیقی زیرزمینی می باشد که یکی باپذیرفتن این واقعیت وتلاش در جهت جذب این گروه ها درغالب گروه های رسمی ودارای مجوز تلاش می کند این گروه ها را نزدیک به چهارچوب های فرهنگ رسمی نگه دارد ودیگری به طور کلی این گروه ها را نادیده می گیرد وبه برخورد قضایی وپلیسی وحذفی باایشان قایل است. جالب توجه اینکه مدیران اصولگرا دردهه هفتاد برخورد کاملا متفاوتی با موسیقی پاپ(که آن زمان درزمره آثار ممنوعه ارزیابی می شد) کردند ودرصداوسیما ووزارت ارشاد به میدان دادن به این سبک موسیقی پرداختند وبه نوعی مسیر راکاملا بازکردند. در حالی که برخی نخبگان این جناح درسال های اخیر درحد تحریم همه گونه های موسیقی هم پیش می روند.
باتوجه به ریشه های نگاه اصولگرایان این گروه، مدیریت وسیاست گزاری و تصمیم گیری در حوزه فرهنگ را درشوراهای عالی حاکمیت مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی،حوزه هنری و... شوراهای مختلف دولتی می بیند ودرنتیجه هم این نهادها را صاحب اختیار ، تصمیم گیرنده و درنهایت پاسخگو می داند.البته دراین زمینه هم مثال هایی از تضاد عملکردی مدیران می توان برشمرد به عنوان نمونه عملکردی که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی دردهه هفتاد درحوزه سینما داشت ونگاه باز به صنعت سینما راترویج نمود ومواجهه مثبت باسینمای هالیوود وتهیه فیلم آدم برفی (که سال ها درتوقیف وزارت ارشاد دولت سازندگی بود)ویا ارایه مجوز وانتشار آلبوم موسیقی "ترنج" (که وزارت ارشاد به خواننده آن هرگز مجوزنداد) نمونه هایی از عملکرد مدیران در نهادهایی است که درافق کلی نگاهی متضاد درزمینه فرهنگ داشتند.
به نظر می رسد مادامی که این سه محور تضاد در دوتفکر حال حاضر سپهر سیاسی ایران برطرف نشود ونخبگان این دو جناح ، بر روی این مساله ونقاط اشتراک به اجماع نرسند همچنان دور باطل طی خواهد شد. همچنان وزارت ارشاد به موسیقی ها وفیلم ها مجوز می دهد اما صدا وسیما آن مجوز ها را به رسمیت نمی شناسد ، حوزه هنری برای پخش آثار سینمایی در سالن های تحت اختیارش مجوز ارشاد را کافی نمی داند ومرجعیت شوراهای وزارت ارشاد را نمی پذیرد و.... ودر نهایت چرخ های توسعه فرهنگی کشور درجا خواهد چرخید.

مسعود ساکت اف
مدیرفرهنگی





نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: