این
پرسش یک پاسخ بینظیر دارد: چون شبهای عید، عرصۀ عمومی، برخلاف مواقع دیگر، در اختیار
شهروندان است؛ در اختیار دستفروشان و نوازندگان خیابانی. حتی با سدمعبر مغازهداران
هم برخورد نمیشود حتی برای تعطیلی زودهنگام به مغازه داران ایراد نمیگیرند و پلیس
ساعت ۱۲ شب فروشندگان موادغذایی و رستورانهای عظیمیه و میدان اسبی را تهدید نمیکند.
در ساعت 12شب صدای آژیر ماشین پلیس به معنای این است که حق مردم برای گردش و تفریح
و خرید در شهر تمام شده و مغازهداران باید کِرکِرهها را پایین بکشند.
این
موضوع آدم را یاد شیپور دورباش و کورباش عهد قجر میاندازد که پدربزرگها از خاطرات
پدربزرگهایشان برایمان تعریف میکردند که داروغهها با این شیپور به بازاریان هشدار
میدادند دست از کار بکشند و اندکی بعدتر هم سگهایشان را در بازار و معابر ول میکردند
تا راه دزدها و غارتگران شب را سد کنند. این شیپور برای دست از کار کشیدن مردم روزگار
200 سال پیش ممکن است یک موضوع عادی بوده باشد اما امروز در سال 1396 چنین چیزی چقدر
برای ما شهروندان دنیای مدرن قابل انتظار است؟ آن هم در شهری که با بحران جدی بیکاری
روبرو است. اغلب ما شاهد بودهایم این شیپور و اخطارها مغازه پر از مشتری در ساعت پایانی
شب را به تعطیلی کشانده. ما در تعطیلات نوروز یا بطور کلی در تعطیلات و زمانهای استراحتمان
چه میکنیم؟
چه
گزینههایی برای استفاده از این زمان ها در اختیار داریم؟ غیر از سینما رفتن و بازدید
از موزهها چکار میتوانیم بکنیم؟ شاید به این فهرست کوتاه یکی دو مورد دیگر هم با
زحمت بتوان افزود اما اگر بخواهیم بطور واقعی و بدون هیچ ملاحظه و ظاهرسازی به این
پرسش پاسخ دهیم باید بگوییم تقریبا هیچ! ما غیر از تخمه شکستن و پای تلویزیون لم دادن
و با کنترل ور رفتن در این ایام هیچ کار کم هزینهتری نمیتوانیم انجام دهیم. واقعیت
اینست که اگر خیلی اهل دل باشیم نهایت خلاقیتمان در این مواقع این است که اهل فامیل
را دور هم جمع کنیم و مادر و همسر و خواهرمان را از کَت و کول بیاندازیم تا دور هم
قرمه سبزی یا آبگوشت بُزباش بخوریم. همین! تازه این مورد به نظر من بهترین کاریست که
می توانیم انجام دهیم. اگر نشستن و معاشرت و در نهایت زندگی مردم در عرصه عمومی به
رسمیت شناخته شود شهر ما محل بهتری برای زندگی خواهد شد.
مکان
هایی نظیر پارک ها در شبانه روز و در تعطیلات میتواند عرصۀ حضور مداوم و گستردۀ گروههای
نوازنده و هنرمند باشد. بگذارید مغازهدارها با رعایت قوانین لازم، ازعرصه عمومی استفاده
کنند بگذاریم زندگی درخیابان گوهردشت جاری شود چهارباندی مهرشهر را در اختیار مردم
بگذاریم تا درآن زندگی کنند. اگر از دور دورکردن خودروها و ترافیک ناشی از آن ناراحتیم
باید عرصه عمومی را به جوانان بسپاریم. جوانان اگر در شهر زندگی کنند برای فرار از
دست هشدارهای مدیریتی و نظارتی به چهارچوب فلزی خودروها پناه نمیبرند. در خیابان،
با مردم، در شرایط امن، بدون آلودگیهای رفتاری و حتی زیست محیطی زندگی خواهند کرد.
به
باور من بازار داغ بسیاری از تورهای خارجی که اتفاقا باعث خروج پول زیادی هم از مملکت
میشود نه به خاطر خرید اجناس و لباسهای آنچنانی است بلکه فقط به این دلیل است که گردشگران
ایرانی با گشت و گذار در خیابانهای تایلند و ترکیه و ارمنستان و هند عرصۀ گستردهتری
از حضور در شهر را در اختیار دارند. خرید جنس هم به عنوان تکمیل کنندۀ تفریح و به عنوان
فرع ماجراست و گرنه اصل موضوع همان تجربۀ در اختیار گرفتن عرصۀ گستردهتری از حضور
در شهر است. در همین تعطیلات نوروز نهایتا یک یا دو روز به دید و بازدید اهل فامیل
بگذرد اما اگر به سفر در شهرهای دیگر نرفته باشیم تکلیف چیست؟ من فکر میکنم کسالت!
هیچ!
باید
این روزها و شبهای زیبای بهاری کرج را کنج منزل، کنار اجاق گاز آشپزخانه، پای بطالت
تلویزیون، کنار ظرف آجیل و شیرینی با قبول عوارض عوره و فشار و دیابت، یا توی تخت خواب
تلف کرد. حداقل، پارک شهرهای ما در شبانه روز تعطیلات نوروز میتواند عرصۀ حضور گستردۀ
گروههای نوازنده و هنرمندان جوان و پیر باشد تا ساعات دلنشینتری برای مردم فراهم
آورند تا حضور اجتماعی در لحظات شاد را کنار یکدیگر بیاموزیم.
تجربهای
ساده، در راستای ایجاد شغل، سالم، بدون صرف هزینههای آنچنانی برای مدیران و غیر از
تاثیر فرهنگی آن، کاری اقتصادی، بدون آلودگیهای زیست محیطی با قابلیت جذب گردشگران داخلی و خارجی.