
رضا جلالی
مردمانه: نو اصلاح طلبی گفتمانی برای تاریخ است، نه تاریخ اکنون که البته اکنون نیز در درون آن آرمیده است بلکه آن تاریخ افکندگی برای آینده سازی. در اینجا مراد از آینده سازی که کنش گرش با توجه به الزامات اکنونی و افق آینده نگری به برسازی جامعه و محیط کنشش میپردازد.
اصلاح طلبی تاریخی دارد به اندازه یک صدسال و شاید هم بیشتر، نمیتوان برای آن شخص و گروه مرجعی به عنوان وارثان و بنیانگذاران اصلیاش یافت. هرچند در لابه لای صفحات تاریخ بتوان نام و نشانی نگارش کرد و آن را نشانه گرفت به عنوان آغازی و انجامی اما جذابیت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان آن است که فرزندان زمانه خود بودند. اصلاح طلبان فرزندان آوانگارد دوره و زمانه خود بوده، هستند و خواهند بود ایده آل اصلاح طلبی بودن، زیستن و تجربه برساختن کنونی/آنی حیات است، کنشگر اصلاح طلب در این معنا چون مناد در فلسفه لایب نیتس است، بدین معنا که نخست جوهری است خود فروبسته که اکنون و آیندهاش درون اوست و بر اساس آن به نگارش جهان میپردازد. جهان حیات اجتماعی سیستمی است همبسته از اجتماع هزاران مناد که بر اساس اصل هماهنگی نانوشته یا پیش بنیاد به کنش متقابل میپردازند. هماهنگی و عمل پیش ساخته این منادها بین الاذهانی است و اینگونه است که در یک لحظه حساس و خاص آن ایده تاریخی افکنده میشود نامنتظر (البته در حوزه فاکت تاریخی) چون دوم خرداد 76 و بیست و چهارم خرداد 92.
باید بدانیم این جهش و تکانه بر اساس اصل جهت کافی بسته به آن دارد که بهترین و ارجحترین مورد، قابل هست شدن در آن زمان دربین تمامی ممکنات حاضر، وجود مییابد و این بدون ساختن زمینهای پیش ساخته است چراکه اکثر حوادث در ایران از ناخودآگاهی نزدیک برمی خیزد و آنگاه است که ما برای آن اقدام به ساختن قالبی نظری و تدوین چارچوبی برای مدیریت موج برخاسته میکنیم. بر این اساس است که جنبش اصلاح طلبی از پس برآمدن 24 خرداد باید به سنجش موقعیت و تعریف دوباره خود در این زمان اقدام نماید.
آنچنان که هوسرل عنوان کرده است: من /خود در یک زیست جهان حیات دارد که نمیتوان آن را به راحتی بی چیزی یا امری یک سویه تقلیل داد بلکه باید در تجربه زیسته شده دوباره تعریف و ساخته شود، شاید اشتباه تاریخی اصلاح طلبان در برههای از تاریخ فعالیت سیاسیشان دور شدن از این فهم مهم و برسازی انضمامی حیات اجتماعی/سیاسی با توجه به الزامات حیات مدنی است و اینگونه بود که تاریخ 4 تیر 84 به ما و تاریخ ایران تحمیل شد چون تجربهای نامبارک که بازهم به تعبیر بزرگی مارا نزدیک به سه نسل عقب انداخت و البته شایدهم بیشتر و ما امروز و امسال و حتی سالهای بسیاری را میباید صرف بازسازی و احیای امور بربادرفته نماییم، به راستی امروز بسیاری از سرمایههای اجتماعی ما اعم از اخلاق و اعتماد و ایمان در بافتهای مختلف حیات فردی و اجتماعی به یغما رفته است و ما شاهد گسستهای عظیمی در درون گروهای اجتماعی خاص و عام از خانواده تا مدرسه و دانشگاه و محیطهای کاری هستیم، اصلاح طلبی گفتمانی است که میتواند برای اصلاح تمامی این نابسامانیها در صورت موفقیت در ایجاد همبستگی و ایثار در سطح اجتماعی اقدام نماید، قبل آنکه دیر شود و از این نابسمانی نسلی رشد کند که دگر درو نه ساختار منظم رفتاری باشد ونه کنشی برای بسامان ساختن حیات، همین تذکر در این جا نیز لازم میآید که بدانیم تجربه 4 تیر امری تاریخی شده و غیرقابل احیا نیست، بلکه خطری است در کمین بازگشت، اگر ما نتوانیم حیات فردی را سامان داده و استقلال شخصی و قدرت تشخیص سره از ناسره و فهم عمیق سیاسی را گسترش دهیم باید دانست که از دریای تودههای بیشکل بی شک سونامی دیگری چون آنچه در 4 تیر رخ داد بر خواهد خواست، امروز ما در جامعه آگاهانه شاهد حضور و فعال شدن نسلی هستیم که بسیار کم به دنبال آرمانهایی است که زمانی برای چندین نسل در این کشور مهم و اساسی بود، نسل جدید خواستها و ایدههایی دارد که میتوان به راحتی آن را از ایدههایی که نسل ایجاد کننده 2 خرداد در سر داشت جدا نمود، برای نسل و گروههایی که به تازگی پا به عرصه حیات اجتماعی میگذارند اولین و مهمترین امر حیات شادمانه است، شادمانه زیستن با کمی تسامح یعنی نگاهی خاکستری به هر چیزی که سازنده جهان اطراف ماست چه سیاست، چه هنر، چه اخلاق و.....
امروز اصلاح طلبان موظف هستند که این نسل را مدنظر داشته و با آنان وارد دیالوگ و فهم مشترک گردند چراکه خواهی نخواهی آینده حیات سیاسی و اجتماعی ایران زمین از آن آنان است. شاید امروز کنشگران اصلاح طلب در هر سطحی میباید چون معماری چیره دست اقدام به اجرا نمایند. اجرا در معماری یعنی ساختن زیست جهان مطابق صورتی از فهم مکان یا به عبارتی بهتر، اجرا نقطه اوج بازگرداندن چشم اندازی دریافته و فهمیده شده به زبان معماری است آنسان که کاربرد مکان از طریق این بازگردان تضمین و چشم اندازی طبیعی به چشم اندازی فرهنگی تبدیل شود. اینگونه است که با استناد به این تعریف و بازگرداندن آن به فهمی سیاسی میباید امروز چشم انداز طبیعی حدوث یافته از طریق جنبش مدنی در یک انتخابات به چشم انداز جریانی اجتماعی/سیاسی تبدیل شود تا آن سرمایه ذخیره و دوباره مورد استفاده واقع شود. اصلاح طلبی اگر اینگونه چون اندیشهای در حرکت و دائم السیر انگاشته شود امروز نیاز مبرمی به باز تعریف شدن مییابد تا در این زمان به همگونی با محیط اجتماعی اقدام نماید.
همچنین اصلاح طلبی نه تنها نباید به دامن دیگر نیروها بغلتد بلکه میباید خط فاصل خود را به درستی با جریانات دیگر مشخص کند. در این مجموعه است که میتوان به طوری صحیح به فرق گذاری و همبودگی بین (مثلاً) اصلاح طلبی با اعتدال گرایی و تکنوکراسی اقدام کرد. پرونده ویژه این شماره از نون بررسی امکان ظهور و بروز نو اصلاح طلبی است آیا در این زمانه میتوان شاهد این امر بود که گفتمان اصلاح طلبی دوباره در قالبی نوین به حوزه عمل درآید یا خیر. امروز زمانه انتخابی دوباره برای آیندهای بسیار نزدیک است.
دست مریزاد.