
مردمانه : قسمت اول از داستان واقعی امپراطوری آقای قاف را هفته گذشته خواندید ، قسمت دوم آن در ادامه می آید :
... خلاصه اینقدر انتقادها به وضع موجود زیاد بود که بنا شد هر هفته یک روز صبح مدیران رسانه ها در طبقه دهم ساختمان طلایی ( اسم ساختمان بود )دور هم جمع شوند و برای هفته بعد هماهنگی های لازم را انجام دهند .
یک نکته درباره ساختمان طلایی . بسیاری از افراد بودند که به دلیل نفوذ و قدرت بالای آقای قاف دفاتری به وی اعطا کرده بودند و برخی از این دفاتر هم دفاتر رسمی و اجاره ای اداره آقای قاف بود .
خود اداره آقای قاف دفاتری اجاره می کرد و آنها را در اختیار مثلا کمیته رسانه یا هر کمیته دیگری قرار می داد و البته ظاهر این بود که کارهای مشاوره یا مطالعاتی مربوط به حوزه اداری در آن دفاتر انجام می شود ، اما واقعیت این بود که هیچ کاری مربوط به اداره آقای قاف آنجا انجام نمی شد و بیشتر کارهای تشکیلاتی و سیاسی و انتخاباتی در این دفاتر برنامه ریزی می شد .
اولین جلسه تشکیل شد ، اما جلسه اول یک مهمان ناخوانده داشت . "الی" هم برای
اولین بار در این جلسه شرکت کرده بود ، الی به خاطر فزند قاف بودن نفوذ زیادی در
مجموعه داشت و ظاهرا مسولان رسانه ها به این نتیجه رسیده بودند که حضور وی در
جلسات می تواند سبب تقویب تصمیم گیری ها شود و همه اعضای جلسه با اطمینان خاطر و
جدیت بیشتری به کارشان بپردازند و برنامه ها را اجرا کنند.
حضور الی یک خاصیت دیگر هم داشت ، مصوبات را به بابا می رساند و نظراتش را
جویا می شد و نظرات بابا را به جمع می رساند و چارچوب ها را مشخص می کرد .
اما خب الی هم یک عضو بیشتر نبود . دقیقا همان اندازه ای صبحانه کاری می خورد
که بقیه می خوردند! فقط جایگاهش به خاطر نسبت خانوادگی اش با پدرش بالاتر به نظر
می رسد . اما همچنان رئیس جلسه مجید بود .
مدیران چند سایت و روزنامه بعلاوه مدیر برخی مجلات مربوطه در این جلسات حضور
داشتند . از همان اول بین دوستان تقسیم کار شد و قرار شد هر فردی مسولیت یک جریانی
را به عهده بگیرد و اول جلسه گزارش عملکرد رسانه های جریان مربوطه و تحلیل خودش را
به اعضای جلسه ارائه دهد . مثلا یکی مسول جریان انحرافی شد ، یکی مسول جبهه پایداری
، یکی اصلاح طلبان ، یکی راست سنتی و ...
بعضی ها هم بودند که اخبار خاص داشتند و اول جلسه مطرح می کردند . مثلا یکی
بود که جوری درباره دیدارهای مقامات دولتی و غیردولتی و محتوای خصوصی آنها صحبت می
کرد که گویی خودش شخصا آنجا حضور داشته و همه چیز را با گوش خودش شنیده است .
حاصل جلسات این بود که هر مدیری پس از جلسه می دانست هفته آینده باید چه کاری
انجام دهد . یکی باید جبهه پایداری را می زد ! یکی باید درباره یک واژه تازه خلق شده
مصاحبه و یادداشت می گرفت و آنقدر روی آن کار می کرد تا جا بیفتد ، یکی باید دفاع
می کرد ، یکی باید افشاگری می کرد ... هر رسانه ای شرح وظایف خودش را داشت که گاهی
با شرح وظایف یک رسانه دیگر در تضاد بود ، اما وقتی در قالب یک پکیج به آنها نگاه
کنیم به نتیجه ای می رسیدیم که مجموعه می خواست .
مثلا یک رسانه اساساً وظیفه اش جلب توجه انقلابی ها بود و باید ادبیات انقلابی
و اصولگرایانه می داشت و رسانه دیگر هدفش جلب توجه طبقه متوسط جامعه بود ، پس این
رسانه باید ادبیاتی متناسب با این مخاطب می داشت . یک رسانه ای هم کارش افشاگری
بود ، پس باید کار خودش را می کرد ، یک رسانه هم چون متعلق به بیت المال بود باید
ظاهر کار را حفظ می کرد اما در قالب برخی مصاحبه های از پیش طراحی شده و اخبار و
یادداشت های برنامه ریزی شده ، اهداف خاص دیگری را دنبال می کرد ...
این داستان ادامه دارد ...