"اصلاح طلبي جامعه محور" از آن دست ابداعات واژگاني جوشيده از تب و تاب و شعار زدگي انتخاباتي نيست كه خاصيت و ماهيتي تبليغي داشته باشد ، بلكه از دل مجموعه تجارب و تحليل هاي واقع گرايانه در طي 16 سال گذشته است که اهميت و لزوم هرچه بيشتر كاربست آن احساس شده و آخرين نمونه از توجه و نه الزاما كاربست كيفي آن نيز در تجربه ي انتخابات سال گذشته هويداست
سجاد خداکرمی ـ باشگاه تحلیلگران مردمانه: بر سر كار آمدن دولت حسن روحاني با كمك اصلاح طلبان و شخصيت هاي اعتدال گرا كه به بازگشت برخي از چهره ها و فعالين اصلاح طلب به عرصه دولت انجاميد ، همچنين تاحدودي محدود شدن فضاي امنيتي پيش از آن و گشايش در عرصه فعاليت سياسي مجموعه دلايلي اند براي كثيري از اصلاح طلبان كه با جديت به "آينده" و اينكه "چه بايد كرد ؟" بينديشند .
آنطور كه به نظر مي رسد چگونگي انتخاب انواع الگوهاي سياست ورزي توسط اصلاح طلبان و متحدين آنها بر دو مبناي "سياست ورزي جامعه محور" و "سياست ورزي پارلمانتاريستي" يا به تعبير محافظه كارانه اي "آرامش فعال" است . گرچه در اين ميان براي بسياري از اصلاح طلبان مجموعه اتفاقات انتخابات 92 و ماه هاي منتهي به آن يادآوري دوباره ارزش سازماندهي مدني و اجتماعي و همچنين لزوم ارتباط نزديك سياسيون با خواست هاي جامعه خويش بود .
"اصلاح طلبي جامعه محور" از آن دست ابداعات واژگاني جوشيده از تب و تاب و شعار زدگي انتخاباتي نيست كه خاصيت و ماهيتي تبليغي داشته باشد ، بلكه از دل مجموعه تجارب و تحليل هاي واقع گرايانه در طي 16 سال گذشته است که اهميت و لزوم هرچه بيشتر كاربست آن احساس شده و آخرين نمونه از توجه و نه الزاما كاربست كيفي آن نيز در تجربه ي انتخابات سال گذشته هويداست . اين تجربه ي چندباره گامي بود كه باز هم ظرفيت انباشت اجتماعي را در جامعه به رخ كشيد و همچنين ميزان و امكان تحقق اين الگو از سياستورزي را در دسترس قرار داد .
بدون شك سياست ورزي جامعه محور كه در متن آن مردم و طبقات اجتماعي حضور دارند داراي وجوه مميزه اي با روش هاي پارلمانتاريستي و صرف رفتار سياسي در عرصه حاكميت است كه اين گونه ي دوم در دو دهه اخير بي ثمر بودن خود را نشان داد و ثابت كرد حتي بقا در قدرت براي پيشبرد اهداف توسعه همه جانبه كشور توسط اصلاح طلبان تنها از دريچه ي حضور در دولت و پارلمان امكان پذير نبوده است پس بايد توجه داشت که لازم است انتخابات به عنوان يكي از عوامل در كنار ده ها عامل ديگر تعريف شود يا به عبارتي اين گفتمان براي پيشبرد اهداف خود نگاه ابزاري به انتخابات داشته و ابزار انتخابات را در اين زمينه به كار گيرد ، تعبير ي از سعيد حجاريان زاويه روشن تري از اين مساله را مي نماياند آنجا كه او معتقد است "جز با گسترش پایگاههای اجتماعی و تودهای و توانمند سازی تشکیلاتی میسر نخواهد بود و در چارچوبهای نخبهگرایانه و چشماندازهای صرفاً انتخاباتی ممکن نخواهد شد" . همچنين اگر خود را به اين زمان محدود نکنیم می توانیم ببینیم که در درازای 130 سال گذشته نیز همه تلاشهای اصلاح طلبانه سیاست ورزی های پارلمانتاريستي و نخبه گرا در ایران شکست خورده اند. میرزا تقی خان فراهانی ، فروغی و مصدق کم و بیش اصلاح طلبانی بودند که در پیشبرد پروژه اصلاحات ناکام ماندند. اما در این دوره طولانی، هسته اصلي حاكميت سياسي در برابر جنبش های مردمی یعنی سیاستی که مبنای آن بسیج و تکیه به مردم بوده خود را مجبور به عقب نشینی دیده اند. که سه مورد برجسته آن پیروزی مشروطه خواهان بر محمد علیشاه، عقب نشینی پهلوي دوم در 30 تیر 1331 و بالاخره پیروزی انقلاب اسلامي است. در عين حال نبايد از نظر نيز دور داشت كه در گرماگرم انتخابات 92 و بسياري مقاطع پس از دوم خرداد 76 سياست ورزي اصلاح طلبانه نشان داده واجد زمينه هاي سياسي و مخاطبان فكري بسياري است و از همين رو با آنكه وجه اصلاح طلبي جامعه محور آنگونه كه انتظار مي رفت محقق نشده بود اما توان موج آفريني درخوري را نشان داد و نيروهاي اجتماعي بسياري از طبقات اجتماعي گوناگون را با خود همراه ساخت . همين زمينه ره آورديست براي به فعليت درآمدن نياز جدي جامعه محوري در بطن سياست ورزي اصلاح طلبانه در حالي كه شرايط كشور در نقطه اي قرار دارد كه مي توان از آن با عنوان نقطه ي "نه مثبت نه منفي" نام برد .
سياست ورزي پارلمانتاريستي و الگويي چون آرامش فعال منجر به انحصار كنش سياسي در بين گروه ها و شخصيت هاي سياسي و عدم به كارگيري كليد طلايي اصلاحات جامعه محور مي شود ، الگويي از اصلاح طلبي كه در پي عمومي شدن امر سياست است و همچنين در پي سازمان دهي به نيروهاي مختلف علاقه مند و پي گير در جامعه در قالب انجمن ها، احزاب، سنديكاها و ديگر تشكل ها است كه در صورت تحقق موجب خواهد شد در جامعه دست هاي پراكنده ايي كه ميل به شدن و آفرينش تغيير و در يك كلام توسعه همه جانبه ي كشور را داشته باشند ديگر در شرايط پراكندگي ، ضعف نظري و همچنين ضعف در عمل منسجم كه مانع از تحقق اراده ي آن ها ست قرار نگيرند . البته همه آنچه كه از سبك سياست ورزي اصلاح طلبانه جامعه محور گفته شد در حالي چهره زيبايي از خود مي نماياند كه به صورت توده گرايانه و عمل اجتماعي صرف نبوده ، در عين حال با كمك نخبگان محمل و بستري براي نهادمند شدن آن فراهم گردد البته به موازات كمك به سامان دادن افكار و مشخص كردن تمایزها توسط آنها ، همچنين در همين مجال نخبگان نيز خود نيازمند توجه بيشتر به جامعه شناسي سياسي هستند تا در اين مسير به درك و عمل صحيح نزديكتر شوند ، گرچه در اين ارتباط و با توجه به شرايط نچندان مناسب حاضر در اين زمينه نياز به تقويت جامعه شناسي سياسي از لحاظ سياست نظري نيز بسيار ملموس مي نمايد . در نهايت براي نيل به توسعه همه جانبه از دريچه اصلاح طلبي جامعه محور بايد فضای قابل اتکا و تعریف شده و نهادمند مقتدری براي جامعه مدني و سياست در عرصه عمومي در عين تلاش در راستاي تقویت استحکامات اجتماعی مهيا شود که بتواند نقش اهرم فشار و پشتوانه اجتماعی را برای اصلاحطلبان و متحدان آنها بازی کند .
نبايد از نظر دور داشت كه سر رسيدن فصل سرد اصلاح طلبي و به اغما رفتن آنچه در اين يك سال گذشته دوباره نيمه جاني گرفته با بهره نبردن از نيروهاي اجتماعي نزديك خواهد بود . دولت، سياست ورزان اصلاحات و اعتدال و همچنين زعماي قوم بايد از اين واهمه داشته باشند كه تكاليف اجتماعيشان را در اين گذر فراموش نكنند و همچون تبي تند به عرق ننشينند كه از همين گذر ديري نخواهد پاييد كه جرقه ي به حاشيه رانده شدن دوباره شان توسط افراطيون را به دست خود مي زنند .
در اين حال پيش شرط و همچنين ظرف تحقق آنچه كه از اصلاح طلبي منطبق با سياست ورزي جامعه محور يا به تعبيري متكي بر جامعه گفته شد تقويت جامعه مدني و در راس آن احزاب خواهند بود تا الگويي متوازن از اينگونه سياست ورزي امكان تحقق بيابد . البته بخش مهمي از اين مساله در گرو همت عاليه گروه سياسي اعتدال گراي ساكن دولت و پس از آن همه ي نيروهاي سياسي اجتماعي اصلاح طلبان خارج از دايره ي دولت و اقمار آنها است .