کد خبر: ۴۷۸
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۵
باشگاه تحلیل گران مردمانه
تا این مردمان و آن قواعد نانبشته هستند، فساد هست، عقب‌ماندگی هست، بی‌تدبیری هست، وابستگی هست، هرج‌ومرج و آشوب هست، بحران هست. بنابراین، برای مقابله و مواجهه‌ی اصولی و بنیادین با این آفات و تهدیدات، نخست باید آدمی را تغییر داد وانگه عالمی.
 دکتر علی معنوی

باشگاه تحلیل گران مردمانه: آورده‌اند که در روستاشهری همه مدیر و مسئول بودند اما کسی مسئولیت‌پذیر نبود، کسی نبود که به اقتضاء شرایط زیر حرفش نزند و حاضر به پذیرش مسئولیت تصمیم‌ها و تدبیرهای خود باشد، کسی نبود که بدون زیرمیزی و رومیزی به وظیفه‌اش عمل کند، کسی نبود که زیرپای همکار دیگرش را خالی نکند و پشتِ سرش صفحه نگذارد. همه برای خود «قواعد نانوشته‌ای» داشتند که بر طبق آن رفتار می‌کردند. بعضی از این قواعد از این قرارند:
-    تمام مشکلات را دیگران به‌وجود آورده و می‌آورند،
-    اصلا نیازی به ریشه‌یابی و حل مشکلات نیست، فقط یکی را پیدا کن که تقصیرها را گردنش بیندازی،
-    کم نیاور. تمام کاستی‌ها و خطاها را می‌توان در پشت نقابی از وقاحت و گستاخی پنهان کرد. هر چقدر جرمت بزرگ‌تر است باید پررویی‌ات هم بیش‌تر باشد،
-    تمام قوانین برای این به‌وجود آمده‌اند که نقض شوند، اما فقط تو این حق را داری. اگر کس دیگری این کار را انجام داد دودمانش را بر باد بده،
-    اگر از قانونی خسته شدی، مطابق نیازت یکی دیگر بساز؛ اما به محض آن‌که به خواسته‌ات رسیدی آن را هم نقض کن،
-    هرگز در این‌که قانون باید در رابطه با منفعت و قدرت تو تعریف و تفسیر شود، تردید نکن،
-    هرگز در توانایی‌ات در به‌دست آوردن و حفظ قدرت شک نکن،
-    هرگز در این‌که همیشه حق با توست و قدرت حق توست، تردید نکن، 
-    هرگز از ایجاد اختلال در کارها و آزار دیگران شرمنده مباش،
-    همیشه به این اصل پای‌بند باش که دیگران فقط به این درد می‌خورند که تو را تایید کنند و تقصیرها را به گردن بگیرند تا به وجهه‌ی تو آسیبی نرسد،
-    همیشه در کار دیگران دخالت کن،
-    همیشه از مشکلات دیگران توجیهی برای اشتباهات خودت بساز،
-    همیشه از خودت ممنون باش،
-    همیشه ایمان داشته باش که موهبتی الهی برای جهانیانی،
-    همیشه در هر کاری که حرفش به میان می‌آید، خود را خبره نشان بده،
-    اعتمادبه‌نفس خودت را با تحقیر و تصغیر دیگران تقویت کن،
-    حتی یک لحظه از مواضع خود عقب نکش، مبادا آن اندک وجدان باقی‌مانده تو را با خودت رودررو کند،
-    انکار و تکذیب نوعی هنر، دین و آیین است، هر چیز و همه چیز تا زمانی که نافی و عدوی تو هستند، قابل انکار و تکذیبند،
-    از نقد سازنده استقبال کن، اما هر نقدی که به نفعت نیست مغرضانه و مخرب توصیف کن،
-    تناقض‌گویی و مبهم‌گویی نیز از فنون مدیریت موفق هستند، بنابراین، نه تنها تابع سیاست یک بام و دو هوا، بلکه تابع سیاست یک بام و چند هوا باش،
-    واقعیت آن‌چیزی است که تو می‌گویی و حقیقت فقط ابزاری است در خدمت قدرت و منفعت تو،
-    اخلاق آن‌چیزی که تو تعریف می‎کنی و کنش اخلافی آن کنشی است که تو انجام می‌دهی،
-    دروغ آنگاه که ناظر بر حفظ خود، تخریب دیگران، تحریف واقعیات، انگولک گزارش‌ها و آمار، مصادره‌ی ایده‌ی دیگران، باشد، ثواب و صواب است  


اصحاب قدرت و سیاست این روستاشهر، به‌رغم تنوع و تلون‌شان در سه امر مشترکند: جمالزاده در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» در این‌باره این سه امر می‌نویسد: «با همه قیافه که به خود می‌گیرند هیچ کار دنیا را به جد نمی‌گیرند مگر در سه مورد مخصوص، یکی شکم، و یکی کیسه، و یکی تنبان. وقتی پای این سه چیز به میان آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می‌فروشند. چطور می‌خواهی دلم به حال این مردم دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات دنیا تنها به سه طریق معتقدند که عبارتست از «سرهم‌بندی»، «ماست‌مالی» و روش مرضیه «ساخت و پاخت». این هر سه از مبتکرات فکر بدیع و از کشفیات قریحه سرشار خودشان است و در این میدان الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده‌اند.» این قبیل آدمیان اگرچه کهنه‌کار و نکته‌سنج می‌نمایانند، اما سخت ذوق توطئه دارند، برای پذیرایی‌های رسمی ساخته شده‌اند، مدام عاشق آشوب و اغتشاش و درهم و برهمی هستند، خوشی و موفقیت و کارآمدی آنان در این است که داد و فریاد راه بیندازند و تقصیرها را به گردن دیگری بیندازند، یک‌نفر را، هر که می‌خواهد باشد توانا و نیرومند و رستم دستانش بخوانند اما در عین حال در دل دشنامش بدهند. کم‌تر کسی از این آدمیان رندی و سالوسی نداند یا ستم و تعدی و تبری نتواند و فرافکنی و فروکشی نپرورد. چون پای قدرت و منفعت‌شان در میان باشد، پای‌بند هیچ‌یک از مکلفات اخلاقی نیستند... جز پرکردن و اطفای شهوات مشئوم از زندگی چیزی نمی‌فهمند. دروغ می‌گویند، فریب می‌دهند، مانند خاکشیر به هر مزاجی می‌سازند، در مقابل هر باری تسلیم می‌شوند، و این کار را زبر و زرنگی می‌دانند. از خود رای و اختیار زیادی ندارند، امروز از یک چیز تعریف می‌کنند و فردا با لحن زننده‌ای همان‌چیز را تکذیب می‌کنند. مبالغه و خوش‌آمدگویی را به‌جایی می‌رسانند که مقام فرشتگان را به یک نفر می‌دهند و لحظه‌ای بعد همان شخص را مجسمه وقاحت و جانشین ابلیس می‌خوانند...»


تا این مردمان و آن قواعد نانبشته هستند، فساد هست، عقب‌ماندگی هست، بی‌تدبیری هست، وابستگی هست، هرج‌ومرج و آشوب هست، بحران هست. بنابراین، برای مقابله و مواجهه‌ی اصولی و بنیادین با این آفات و تهدیدات، نخست باید آدمی را تغییر داد وانگه عالمی.  




برچسب ها: مردمانه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: