کد خبر: ۴۶۵
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۷
محمدرضا تاجیک در باشگاه تحلیل گران مردمانه ارائه کرد
انسانِ زمانه‌ی ما، در مسیر تجربه‌ی پدیده‌ای بدیع به‌نام «قبیله‌سبک‌ها» و «سوپرمارکتِ هویت‌ها» قرار دارد. در سوپرماركتِ سبك‌ها و هویت‌ها، به جاي تمركز بر يك سبك و هویتِ خاص، تمامي سبك‌ها و هویت‌های متکثر و متنوع به‌عنوان انتخاب‌هاي موجود به صف كشيده شده است،
دکتر محمدرضا تاجیک

باشگاه تحلیل گران مردمانه
: اگرچه، مبحث هويت، يعني بحث و تلاش براي پاسخگویي به پرسش "من كه هستم؟"، قدمتي ديرينه خصوصا در حوزه‌ي فلسفي خود دارد، لكن در ابعاد اجتماعي يكي از اساسي‌ترين و بديع‌ترين مباحث عصر مدرن و پسامدرن به‌شمار مي‌آيد. از ديرباز آدمي همواره دو نياز اصيل را با خود همره و همنشين داشته است: نياز به "آرامش و اطمينان" و نياز به "فرديت، تشخص و دريافتن كيستي و چيستي خود". در گردونه‌ی اين نياز و پرسش، مفروضي مقبول و نهادين به‌نام "من" نهفته است كه اساسا طرح سئوال "كه بودن من" نتيجه‌ي بلافصل اجتماعي ارج‌شناسي موجوديت فاعل شناسا است. به‌رغم اين‌كه "هويت" به‌عنوان يك پديده‌ی سياسي و اجتماعي، نوزاد عصر جديد و به‌عنوان يك مفهوم علمي از ساخته‌هاي تازه‌ی علوم اجتماعي است كه از نيمه دوم قرن كنوني، به جاي مفهوم "خلق و خوي فردي و جمعي (ملي)" رواج گرفته است.

با این همه كم‌تر انديشمندي در اين واقعيت ترديد روا داشته كه آدمي از آن زمان كه به هيبت انساني و اجتماعي درآمد، همواره دلمشغول "هويت" فردي و جمعي خويش و يا به تعبير جاكوبسن، دلبسته‌ی "احساس تمايز شخصي، احساس تداوم شخصي و احساس استقلال شخصي" خود بوده است. از اين‌رو، از همان آغاز، قدسي‌ترين و منبسط‌ترين گفتمان‌هاي خود را، پيرامون اين مقوله تقریر و تدوین كرده است. به اعتقاد بسياري از انديشمندان، آن‌چه كه در گذر زمان دستخوش تغيير و تحول هويتي شده نه مقوله و پديده‌اي به‌نام "هويت"، بلكه رويكردها و نگرش‌هاي تعريف و تبيين‌گر آن بوده است. در جوامع سنتي، درك عمومي از عالم به‌مثابه يك نظم كيهاني كه ريشه در اقتدار مطلق خداوند دارد باعث مي‌شد تا جوامع مزبور يكپارچكي خود را حفظ كنند. خصلت بشر در اين جهان مقدس عبارت بود از گردن نهادن بر موهبت‌هاي اجتماعي و طبيعي. از همين رو، طبيعت چيزي بود غيرقابل تعبير و حاوي شرايط روزمره. هويت افراد نيز عمدتا با نقش اجتماعي آن‌ها كه تابعي از خير همگاني بود، يكسان بود. هویت در این اجتماعات سنتی، اجتماعی است، اما تردید یا تعارض آن را فرا نگرفته است. هویت شخصی از ثبات برخوردار است، زیرا اسطوره‌هایی دیرین و نظامی از نقش‌های از قبل تعریف شده آن را تعریف و حمایت می‌کنند. هر فرد، بخشی از یک نظام خویشاوندی کهنسال است. اندیشه و رفتار او، درون یک جهان‌بینی محدود گرفتار آمده و جهت‌گیری زندگی آینده شما کم و بیش تعین یافته است. بنابراین، نیازی به پرسش درباره‌ي جایگاه خود در جهان ندارد. هویت اصلا موضوعیت ندارد. در چنین جوامعی، انسان يك فاعل شناساي آزاد نيست، بلكه "يك فرد از يك جمع" است، جمعي كه جهان را به "يگانه خودي" و "بيگانه" (و يا "غيرخودي") تقسيم مي كند. از این منظر، هويت تنها در رابطه با «آن ديگري» معنا مي‌يابد، زيرا رابطه تنگاتنگي ميان هويت و احساس تشابه و عدم تشابه با «آن ديگري» وجود دارد، و در واقع، «من» به‌عنوان موجودي ويژه نمي‌تواند وجود داشته باشد مگر در تمايز با افراد يك گروه و در تشابه با افراد گروهي ديگر. به بیان دیگر، در نزد چنین انسان و چنین جامعه‌ای، محور حياتي بحث هويت تقابل اضداد است که بر بنيان سه مولفه سامان مي‌يابد: "يگانه‌خودي"، "غيرخودي" (يا بيگانه) و "ضدخودي" (يا دشمن و نافي "خودي")، و معمولا ترسيم مرز ميان غيرخودي و ضدخودي بسيار دشوار بوده و غالبا به‌عنوان مترادف استفاده شده‌اند.


انسانِ زمانه‌ی ما، در مسیر تجربه‌ی پدیده‌ای بدیع به‌نام «قبیله‌سبک‌ها» و «سوپرمارکتِ هویت‌ها» قرار دارد. در سوپرماركتِ سبك‌ها و هویت‌ها، به جاي تمركز بر يك سبك و هویتِ خاص، تمامي سبك‌ها و هویت‌های متکثر و متنوع به‌عنوان انتخاب‌هاي موجود به صف كشيده شده است، گويي كه آن‌ها قوطي‌هاي سوپ در قفسه‌هاي يك سوپرماركت هستند. در افرادي كه دائما در سوپرماركتِ سبك و هویت يافت مي‌شوند، نوعي بي‌بند و باري مرامی-منشی به‌چشم مي‌خورد. يك روز پانك، روز ديگر هيپي، و روزهای دیگر، ترکیبی ناسازه‌گون از هویت‌های متفاوت و متخالف. در جهان سوپرماركتِ سبك و هویت، تمامي دوره‌هاي مجزا به صورتِ يك برهه‌ي زماني ممتد و هم‌زمان در كنار هم قرار مي‌گيرند، تمام واقعيت‌ها در هاله‌اي از فريب و گزافه‌پردازي فرو مي‌روند و «اصالت» امري غيرممكن تلقي مي‌شود. با اين حال، اين جهان عاري از معنا و مفهوم نيست. در واقع، دقيقا برعكس است. افرادي كه مشتريان سوپرماركتِ سبك و هویت هستند به‌خوبي مي‌دانند كه هر جامه و هر وسيله‌ي جانبي‌اي كه عرضه مي‌شود، بخشي از يك معامله‌ي نشانه‌شناختي كلان است. اعضاي باشگاه‌هايي كه مشتريان سوپرماركتِ سبك و هویت هستند و در جهانِ سیال و متلون سبك‌ها و هویت‌ها زندگي مي‌كنند، از طريق جهش در امتداد تاريخ (به‌واسطه‌ی رها كردن يك خرده‌فرهنگ و تشخص هویتی و انتخاب يكي ديگر) در واقع، در حال تحقير همان تاريخي هستند كه تاثير بسيار زيادي بر نسل آن‌ها داشته است. آنان ظاهرا چنين مي‌گويند: بله، مطمئنا ما با هویت‌های سنتی و آبا و اجدادی آشنا هستيم. اين‌ها ميراثِ فرهنگي ماست. اما ما شيوه‌ی زندگي خودمان را داريم. در نزد بسياري از این قبیله‌مردان و زنانِ زمانه‌ی ما، ايجاد لحظه‌هاي شادكامي، هنر بودن در زمان و مكان مناسب، پرسه‌زدن‌هاي خياباني، مزين كردن خود از سبك‌هاي خياباني و هر لحظه به رنگ بت عیار یک هویت درآمدن از جذابيت فزاينده‌اي برخوردار شده است. از نظر اینان، در پسِ هر لباس و ژست و سبك و هویت، تلاشي براي ايجادِ يك زبانِ تصويريِ جديد وجود دارد كه به‌وسيله‌ي آن بتوان چيزهاي جديدي را بيان نمود و نوعی خودتاکیدگری داشت. از منظر اینان همچنین، نیاز به قبیله، همیشه به‌عنوانِ یک بخشِ اساسی از ماهیتِ بشر بوده و خواهد بود. ما نیز، هم‌چون نیاکانِ خیلی دورِ خود، هنگامی که حسِ تعلق و رفاقت را تجربه نمی‌کنیم، احساسِ از خودبیگانگی و پوچی می‌کنیم.


اکنون با این پرسش هویت‌ساز/سوز مواجه‌هستیم که در عصر هویت‌های کدر، خاکستری، موزائیکی، اتمیزه‌شده و چهل‌تکه‌ی کنونی انسان و جامعه‌ی ایرانی چگونه می‌تواند هویت خود را پاس دارد؟ آیا اساسا پاسداشت هویت سنتی ممکن است و مطلوب است؟ مسئله‌ی قبیله‌سبک و سوپرمارکت هویتی تا چه اندازه مسئله جامعه‌ی امروز و فردای ایرانی نیز هست؟ برای مواجه‌ی اصولی و منطقی با این پدیده چه تدبیراتی می‌توان اندیشید؟ امیدوارم پاسخ‌های اندیشه‌ورزانه‌ی اندیشه‌ورزان امروز جامعه‌ی ایرانی بتوانند بستری برای ورود و خروجی علمی و عقلی و عملی به این عرصه فراهم آورد. قبلا از نشریه وزین «نون» که یکبار دیگر دل‌آشوبه‌ی دیرینه‌ی انسان و جامعه‌ی ایرانی، یعنی مسئله‌ی هویت را موضوع بحث جدی صاحبان اندیشه و قلم قرار داده است قدردانی می‌کنم.

برچسب ها: تاجیک ، مردمانه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: